محمد بن حسين البيهقي

665

تاريخ بيهقى ( فارسي )

صاحب ديوان رسالت آنجا بود ، از وى شنيدم كه امير وزير را گفت : كار تخارستان و ختلان منتظم گشت بجدّ و سعى نيكوى خواجه ، و شغل هارون نيز ان شاء اللّه كه به زودى كفايت شود ، و تركمانان در رميدند و برفتند و معظم 1 ايشان از سوى باورد و نسا خويشتن را به فراوه 2 انداختند و لشكرى قوى در دم ايشان رفت با پيرى آخور سالار و چند حاجب و مقدّم بانام‌تر 3 ، و عبدوس كدخداى و مشير و مدبّر آن لشكر است ، و سورى نيز از نشابور بفرمان از راه استوا 4 با قدر حاجب 5 و شحنهء نشابور و طوس ساخته بدين لشكر پيوندند ؛ و بازنگردند از دم خصمان تا آنگاه كه در كوه بلخان 6 گريزند . و علف و آلت بيابان 7 هر چه ازين بابت ببايد ، سورى با خود ببرده است . و رأى ما بر آن جمله قرار گرفته است كه سوى مرو رويم و اين زمستان آنجا باشيم تا كارها به تمامى منتظم 8 شود . خواجه درين باب چه گويد ؟ احمد گفت : رأى درست جز اين نيست كه بدين رأى و تدبير خوارزم بدست بازآيد و اين تركمانان از خراسان برافتند و ديگر روى 9 زهره ندارند كه از جيحون گذاره شوند 10 . امير گفت : بازگرديد تا درين كارها بهتر بينديشيم كه هنوز روزى چند اينجا خواهيم بود . ايشان بازگشتند . و خواجه به خيمهء خويش رفت ، بزرگان و اعيان و حشم به خدمت 11 و سلام نزديك وى رفتند . روز يكشنبه چهاردهم صفر طاهر دبير را با چند تن و بو المظفر حبشى را كه صاحب بريد 12 بود از رى بياوردند خيلتاشان بىبند و بر در خيمهء بزرگ و سراى پرده بداشتند بر استران در كنيسه‌ها 13 و امير را آگاه كردند ، فرمود كه به خيمهء حرس 14 باز بايد داشت . همگان را بازداشتند . و نماز ديگر امير بار داد و پس از بار عراقى دبير به پيغام مىرفت و مىآمد سوى ايشان و آخر آن بود كه بو المظفّر را هزار تازيانه بعقابين 15 بزدند - و اين مردى بود سخت كارى و آزاد مرد ، به غايت دوست صاحب ديوان رسالت ، امّا صاحب ديوان دم نيارست 16 زدن كه امير سخت در خشم بود - و پس از وى چهار تن را از اعمال طاهر 17 و كسان وى بزدند هزارگان 18 ؛ و طاهر را هم فرمود كه ببايد زد ، امّا تلطّفها 19 و خواهشها كردند هر كسى تا چوب ببخشيد ؛ و طاهر